شاید دلم ، این دعای قدیمی در آستانه ی نام شما مستجاب شود .
دست ها را می تکانم، لباس هایم را نیز... گرد نقره می ریزد. آهای رهگذر...! من از آینه ها می آیم... زخم های کهنه، خیلی وقت است که خوب شده اند. ولی،. " خوب " با " مثل روز اول "، فرق دارد. ................................................................................ بی راهه رفته بودم آن شب... دستم را گرفته بود و می کشید... زین بعد... تمام عمرم را بی راه خواهم رفت... آن هنگام، که تحت فشار، انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفتی، لزومی ندارد به هدف خود برسی. این سلوک سامورایی ست. سلام. " گروه هنری مهر و ماه" گفته بودم با کار جدید می آیم. نمایشگاه نقاشی " یاسمن آزاد" با نام " ژین". افتتاحیه: جمعه ۲۰/اسفند/۱۳۸۹ مکان:شیراز.۴راه پارامونت،گالری وصال. ساعت:۴:۳۰ بعد از ظهر. روزهای دیگر۲۱/۲۲/۲۳/۲۴/۲۵/۲۶ اسفند. صبح و بعد از ظهر. منتظر حضور " سبزتان " هستیم. خدایا... یک مشت، " د ز د " ...................................................................................................... و... ناگاه... به خود نگاه می کنم... که... پر از.. توستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت. در شهر پرتقالی پوست می کندم، شهر در آیینه پیدا بود، دوستان من کجا هستند؟ "روزهاشان پرتقالی باد". منت ، دامت را تا کجا بکشم؟ ای صیاد گریز پا... من آمده ام تا، (صید) باشم. از میان تمام ردیف های موسیقی، دلم... خوب شورمی زند.
جوامع بشریت را به دست که بسپارم...
{ خداحافظ شیراز }...
نوشته شده در شنبه 15 مرداد1390ساعت
13:42 توسط امیراسماعیل زاده| |
{ آ خر یک چیز خوب برای نوشتن و زدن توی اتاق نوشتم...}
نوشته شده در شنبه 10 اردیبهشت1390ساعت
21:58 توسط امیراسماعیل زاده| |
{ برای سالی جدید، کاری جدید....}
نوشته شده در دوشنبه 22 فروردین1390ساعت
16:13 توسط امیراسماعیل زاده| |
{ برای مردم هنر دوست}
نوشته شده در جمعه 20 اسفند1389ساعت
11:59 توسط امیراسماعیل زاده| |
{ به خاطر یک مشت....}
نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند1389ساعت
18:38 توسط امیراسماعیل زاده| |
{بانو...بانو..بانو....}
نوشته شده در دوشنبه 18 بهمن1389ساعت
18:58 توسط امیراسماعیل زاده| |
{ برای تمام کسانی که عاشقانه و مخلصانه بدون چشم داشت کمک می کنند}
نوشته شده در شنبه 2 بهمن1389ساعت
17:19 توسط امیراسماعیل زاده| |
{برای تمام خاطره های به جا مانده از دوستان در تهران}
نوشته شده در سه شنبه 14 دی1389ساعت
15:12 توسط امیراسماعیل زاده| |
{ مثل اینکه همه چیز داره جور میشه و درست...}
نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت
22:55 توسط امیراسماعیل زاده| |


