فقط دلم
واسهی قاشق و چنگالهایی که،
پشت اجاق گاز افتاده
تنگ شده بود.
گفتم: بگم
که تو خودم نریخته باشم.
همین.
مجموعه شعرِ "طرحهایی بر دیوارهی غار" کارِ مشترکِ بنده و دوستِ عزیزم حسن اسماعیلزاده،
توسطِ انتشاراتِ نوید شیراز منتشر شد.
اگر لطف بفرماييد، سَر به سمت چپ و بالا بچرخانید، میتوانید تصویر کتاب را مشاهده کنید.
مراکز پخش:
شیراز: تمام کتابفروشیها.
تهران: برای پخش در تهران، در حالِ صحبت با ناشر و چند مرکز پخش هستیم، ببینیم به چه نتیجهای میرسیم...
فعلاً میتوانید کتاب را از این مراکز تهیه کنید:
تقا طع دولت - شریعتی، کتابفروشی دارینوش.
پل کریمخان، کتابفروشی چشمه.
خیابان ولیعصر(عج) روبروی پارک ملت، مجتمع سایه، کتابفروشی افرا.
فروش اینترنتی: سایت آدینهبوک. (فقط کافیست در قسمتِ جستجوی سایت، تایپ بفرمایید: "طرحهایی بر دیوارهی غار")
یا از طریق این لینک مستقیم به صفحهی خرید کتاب در سایتِ آدینهبوک بروید.
تکرار...
سپری روزگار...
دلواپس این روز ها...
هر کس می پرسد،کجایی؟
می گویم:
زیر سایه ی بلند خداااااااا.........
۱:مجوز کتاب آمد.زیر چاپ.۱۵ شهریور مراکز فروش اعلام می شود..
۲:رفتیم توی ۹ ماه... ۴راه دولت ،پاسداران چراغ قرمز و سبز می کنیم...
۳:تا نتایج فوق می آید دعا...دعا...دعا
گویا این سالها
بودنمان در انکار نبودنمان
هضم شدهاند
و دلی شجاعت یک لحظه ابراز محبت گذشته را ندارد
انکار
دلیل
انکار شده است
گاه می شود، گاه نمی شود
گاهی گمان نمی کنی اما می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاه هزار دور دعا بی اجابت است
گاهی
نگفته
قرعه
به نام "تو" می شود.
گاهی گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود.
گاه می شود،گاه نمی شو....
۱: ۵ ماه از خدمت گذشت. پتیس منطقه ۳ تهران بزرگ. چهارراه جهان کودک
۲:مجوز کتاب شعر با ۴ اصلاحیه مواجه شد.کتاب چاپ شود در بوق کرنا و سرنا می کنیم.
۳:دوستان جدید پیدا کردیم و کاریکاتورمان کشیده شد.هفته بعد نمایش داده میشود.
قندیل
بسته است
حرف های دلم
در
سرمای
سکوت های
سنگین
تو.
1:افتادیم تهران. شنبه 10 صبح نیروی انتظامی کل.
2: در مورد کودک آزاری" هم جنس بازی" از نوع زور نیازمند اطلاعات دقیق.
3: نیازمند ملاقات.
4: هر 5 شنبه از این به بعد به روزیم.
۲ کلمه حرف حساب!؟
تو
و لا غیر.
۱: فردا ساعت ۷ اعزام به سربازی.
۲:امروز ساعت ۲ بابا و مامان می آن.
۳:یلدای همه مبارک.
۴:برقرار باشین و سبز.
توتم
ما شده ایی،
شبیه:
فکری درگیر ذهن.
۱: می دونم کم پیدام.سرم خیلی شلوغه.
۲:کار ناموس پرستان در ۱۹ جشنواره فجر استانی با دریافت پوستر و بروشور برگزیده،بازیگر سوم مرد، کار برگزیده تماشاگران
پرونده خود را بست.تمرین کار جدید ۲ پرسوناژی گروه برای آذر سال بعد شروع به تمرین کرد..
۳:پنج شنبه صبح نمایشگاه عکس رضا کیانیان،بعد از ظهر نمایش خدای کشتار ،کوشک جلالی.
۴: یک سفر یک روزه پر انرژی همراه با ۳ انرژی بزرگ.نسترن آزاد.کیانیان.کوشک جلالی.
۵: کارگردانی کار بعد مشترک.من و نسترن.
۶: کتاب شعر ۲ هفته ست رفته برای مجوز.
غیر قابل پیش بینی
مثل:
وضع آب و هوا.
۱:آدرس وب بالا در پیوند ها می باشد.
۲: دوست وبلاگ نویس مان است.
تیشه
بر پیکره اش میزند
تا بیستونی بسازد
شیرین و زیبا
به یاد خسرو...
.......................................................................
افسوس
که افسانه سرایان
افسانه ها
امروز
افسانه شدند.
مادرم میگه:
اگه خدا قرار با کسی حرف بزنه،
حتما با صدای شجریان حرف میزنه.
۱:صدایت جاوید.....
................................................................................
{ تقدیم به مرضیه عزیز و وبلاگ زیبایش....
آی عشق،آی عشق
شال و کلاهت پیدا نیست....
۱: اینم پاییز...نوبت وبلاگ ماست.
مادر:ای خدا...
پسر:چی کارش داری مامان؟
مادر:هیچی...
پسر:چی کارش داری.ولش کن " بذار بخوابه".
...........................................................................ا
امشب زنی می آید
دلفریب
مثل دریا
مثل طبیعت
مثل گونه سرخ
پر طراوت.بی اشک
زنی دلفریب
خواب ندیده ام. می آید.
{ برای هنر مند و هنر دوستان عزیز...
گروه مهر و ماه
از شما دعوت می کند برای کار جدید.
۵ شنبه ۴/ مهر ۱۳۸۷.
نمایش نامه خوانی زیر زمین ساعت ۵ عصر.
آدرس: شیراز.پارک آزادی/تالار آفتاب/خانه فرهنگ شماره ۴
آری،کنون جهان
ترسان،ناتوان،تباه
فرتوت و حریص است.
زبانش را کس نمی داند
آنچه دور و برم می بینم
ابلهانه نر و ماده اند.
چیزی به پایان کار نمانده
جز بدی هیچ نمی بینم.
..................................................................................
افطار می شود
یا
ابطال
روزه ایی که
چشمان تو را می بیند.
پر پرواز ندارم
که فضا مختنق است.
به هوای سر کوی تو
مگر پر زدنی.
زندگی معرکه ایی بود
سراسر زد و خورد.
پشت پا از هرکس
و بر سر زدنی....
سنگ
زیرین
آسیاب
دچار
استیصال
شده بود.
خر
آن را
به حرکت
در آورد.
۱.الان از تهران رسیدم.
۲.امتحان مرحله ی دوم فوق لیسانس سوال مسخره ایی داشت.
۳.تهران برای ما شهر کوچکی ست.
۴.از ساعت ۸ شب تا ۴ صبح از افلاطون تا هایدگر را ورق زدیم.
آدم هایی که شرف ندارن
دروغ میگن.
آدم هایی دروغ میگن که
شرف ندارن.
آدمی که شرف نداره
دروغ گوهستند.
دروغ گوها
بی شرفند.
آدم های بی شرف
پست هستن.
آدم های پست
از سگ کمترند.
حالا ببین دروغ گو ها
چی هستند.
آتش گرفتم
چنان که
سیاوش
هم گذر کند
گلستان
نمی شوم.
۱. ای که سر پنهان می کنی
بر زیر برف
ظلم می آید ار آسمان
بر روی تن.
.............................................................
۲. سگ ها هم هدایت می شوند
اگر،
با آن ها صادق باشی.
...........................................................
۳.تولدم مبارک.
این هم ۲۴ سالگی هیچ طعم خاصی ندارد.
می روم از این سرزمین با پیر هنی که یقه دارد
و یقه اش پر است از چرک ایمان .......
به
تمام گرافیست ها
بگویید :
لطفا با دست یک خط راست و صاف
بکشید.
پ.ن ۱:از وبلاگ هرچی بسیار سپاسگذارم نقد شما عالی.
پ.ن ۲:کانون وبلاگ نویسان مبارک باشه. بنده رسما از طرف
کاهو سکنجبین دعوت شدم. آزاد شدم به شما می پیوندم.
پ.ن ۳ :چقدر ور می زنیم که زر نزنیم.
حرف بزن...
تا
فالش شود
نت های منظم
هارمونی دنیا...
مهره های دلمان
بر صفحه ی زندگی،
من و تو
ما
شدیم،
مثل:
" بالی برای پرواز "
و من،
معشوقه ای دارم/
که پرزهای زبانش نارنجی ست/
و وقتی با من حرف می زند
با زبانش/
برای من شال می بافد.
آری/
معشو قه ای که رگ های
دستانش آبی ست/
و وقتی /
مرا لمس می کند/
برای من ژاکت می بافد.
پ.ن ۱ :من بد قول نیستم. بلاگفا خراب بود.
پ.ن ۲:اردیبهشت ۲۱ . تولد وبلاگ و مادرم. مبارک.
پ.ن۳ :سرم واقعا شلوغه. امروز تهران بودم. سر در ۵۰ تومانی. بازبینی کار جدید " اعترافات انگشت ۱۱ "
در شهر من ،
فاحشه خانه ی کوچکی بود،
که درب آن را بستند.
.
.
اکنون شهر من،
فاحشه خانه ی بزرگی است....
من،
پر از واقعه و تعزیه ام.
چه کسی می خواهدمرا،
تعزیه گردان
باشد....
هر کار که در جهان میسر گردد
هر گاه به پایان رسد،ابتر گردد
نیکو نبود هیچ مرادی به کمال
چون صفحه تمام شد، ورق برگردد.
پ.ن: یه چیزی ،خیلی خری.
پ.ن ۲ :صفحه خیلی وقت تمام شده.
پ.ن ۳: تیغ هست،رگ هست ،ولی یه نفر نمی ذاره . وگر نه ...
دم
همه ی
اونهایی
که
تو خونه تکونی
دلشون
ما را
دور نداختن
گرم.
ما هم قول میدیم :
" زیاد جا نگیریم ".
سال نو مبارک.
اسطوره گیمان
خیالی ست
در
فرارمان.
در ذهن چه پرورانده ایی،
با پاهای حنایی رنگت.
موهای حنا بسته ات.
دست های پینه دارت.
چه می بینی؟
در پس این دل زنگار یافته.
با دو چشمی که سو سو می زند بر چار در.
تا خبر رسد از پسری که رفته است،
به جنگ؟
نه او مرا می کشد
نه من می توانم او را بکشم
اینست :
که سال ها با خدای خود
دوئل می کنم.